خرید بک لینک

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 16:34

نون : خب منکه کاری ندارم! نکنه بقیه فکر کنن دلیل جداییتون منم؟ - تو چی میگی اصلا؟ نه اتفاقا جداییمون یکی از اتفاق های خوب این چند سال اخیره... - خوشبحال من که دارمت! دلش نسوزه.. - نه اتفاقا دلش بسوزه! - نه خ_دا نکنه؛ دلم نمیاد.. - واقعا؟ - اوهوم - یادت رفته؟ دلیل حال بد الانمون چیه؟ - اتفاقا خووب یادمه؛ اما من مثل اون نیستم.. - همینه که دوسِت دارم - فقط دوسم داری؟ - نه! - رایان خوبه؟ - خوبه! خوبه مثل تو.. - تو که خوبتری! دیگه پیشت میمونه؟ - آره چطور؟؟ - پس مامانش چی میشه؟ - یه مدت نمیخوام ببینن همو.. - بهراد! اون مامانشه.. ازش جداش نکن! - اتفاقا چون اون مامانشه میخوام جدا شن.. - اذیتش نکن! حقشه که ببینتش.. حق رایانم هست! - خب؟ - ببخشید! عذر میخوام؛ نباید چیزی میگفتم.. فقط درکش میکنم.. - دیگه بیخیال!!! - بازم ببخشید - میگم بیخیال؛ فردا میبینمت.. - و چه خووب.. . .  

برچسب: من و اون چت,خاطرات من و اون,منو یادش اونو یارش, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 16:33

Deleted

اینجا یه روستاست..

نمیدونم چی رو انقدر با تعجب نگاه میکنن!

اون بنده خ_دا پشت سر...

برچسب: ؟ ط,؟ س,؟ ز, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 16:33

 4 تا کاهو و هویج و زیتون و اینا دیدم رو میز گفتم بروبچ رو سورپرایز کنم..

دیس رو تا بچها نبودن سر میز برداشتم اینارو چیدم روش!! حواسم جای دیگه بود!

+ خودم خیلی حساسم رو غذا و دیزاینش؛ ولی خب تا حالا پیاده نکردم استعداد پنهانمو!! خیلی داغونه میدونم؛ حتی قابل خوردن هم نیست!!

+ مهمونی خونه ی کامران! دست پخت کیان..

+فقط طرز چیدن کاهو ها D:

برچسب: نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 16:33

از پررنگ ترین و مهمترین دغدغه های زندگیم با تمام خوبیهاش که حتما داشته؛ که هیچوقتم فراموش نمیکنم... با تمام بدیهاش گذشتم... حس میکنم یه قسمت مغزم خالی شده!  شاید مثل آتیشی که آب ریختن روش خاموش شده اما جاش سوخته!! فضای مغز خودم رو الان در سکوت میبینم! انگار که هیچکس نبوده از اول.. سکوت مطلق! من واقعا نمیخواستم اینجوری شه؛ بخاطر خودم نه، بخاطر خود ترانه، بخاطر رایان.. حتی فرصت دادم بهش اما نخواست , من چرا خودمو جر بدم وقتی اون نمیخواد؟! خواستن یه طرفه ی من چیکار میکنه جز آزار خودم؟ البته البته؛ بهش حق هم میدم! و در این مورد هیچوقت حرفی نمیزنم.. و نمیخوام حرفی بشنوم بعد از من هم دیگه زندگی این مدلی هیچوقت نخواهد داشت؛ من آدم بدی نبودم! واقعا نبودم.. بعد از من میدونم چی به سرش میاد! این رو خودش امروز دم امضای آخر برای بار هزارم میگفت..  میشه آدمی درست مثل چند سال پیش!! ولی من نه؛ نه خوشحالم نه غمگینم نه هیچی؛ خنثام! هیچی مهم نیست! حتی تکلیف رایان!که البته امروز مشخص شد.. هیچوقت نه پشیمون میشم نه عذاب وجدان میگیرم و دیگه محاله ازدواج کنم!!! عاشق

برچسب: تموم شد,تموم شدن امتحانات,تموم شدن رابطه, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 16:33

دیشب یخورده ازین درینک زهرماریا خوردم تا ساعت 3 شب حالت تهوع داشتم.. از سرشب یادم رفت ماشین رو بذارم پارکینگ؛ صبح که خواستم برم شرکت؛ حالم بهم خورد ماشین رو دیدم! کلاغای عوضی...  یه دست سفید شده بود! حالا این همه جا ؛چرا ماشین منو هدف قرار دادن نمیدونم؛ یعنی کلاغام با من سر لج دارن... اون دو تا ماشین که قشنگ الان بی صاحب شدن هنوز توو اون خونه خراب شدن!! خواستم ماشین بابا رو وردارم که پشیمون شدم.. پیاده راه افتادم؛ توو راه شوهر عمه رو دیدم! یعنی اون منو دید.. جلو پام زد رو ترمز! میگف هی بنده خ_دا کجا میری برسونمت؟! حرصم گرفت! تا یه مسیری بزن بزن بود توو ماشین.. اون میزد من میزدم! دیگه دیدم داره پرو میشه تقریبا هلش دادم پیاده شد! D: روندم... ماشین رو تقریبا دزدیدم! از تو آینه میدیدم دستشو به نشونه تهدید بالا میاورد فحش میداد.... گناه کرد منو خواست برسونه؟! D: + یه وقتایی خیلی زورگو و قلدر میشم!! این البته وقتیه که سرحال باشم پرو تر از من مگه هست؟! +ما آدم نسل کاغذیم؛نامه کاغذی؛ عکس کاغذی ؛ کتاب کاغذی... این صفر و یکا دل مارو نمیبرن هیچوقت + داشتم آرشیو دی ماه سال قبل رو نگ

برچسب: d day,d and c,d and b, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 16:33

تا شدم بی خبر از خویش؛خبرها دیدم

بی خبر شو که خبرهاست دراین بی خبری..

فروغی بسطامی..

+عکس از خودم..

برچسب: sky in black and white,sky in black ink,sky in black and blue, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 16:33

خانوم مهندس " الف " یک مفرد مونث! متولد 66 چند وقت پیش شماره تماسم رو گرفت برای معرفی یه سری پروژه ها.. ایشون از من کمک میخواستن به ظاهر گذشت ؛ متوجه شده بودم که دقیقا منظورش پروژه نیست! ولی خب چون درگیر بودم با ترانه و اون شرایط خیت خیلی راجع بهش کنجکاو نشدم.. در واقع مهم نبود! تا دیشب بهم ابراز علاقه کرد!!! استاد محترم دانشگاه.. . و من تنها یک دانشجو بودم!! + به آرش گفتم ماجرا رو، آرش هم صاف به نون گفته بود!! از همه جا بیخبر سر شب تماس گرفتم باهاش ؛ نونِ همیشگی نبود! گفتم چیزی شده؟ گفت از خانوم مهندس "الف " چه خبر؟ خندیدم!! میگفت اصلا من نمیخوام بری دانشگاه!! گفتم مشکلش چیه؟! فوقش همون چیزی میشه که واسه تو شده بود!! سکوت کرد... گفت زبونت نیش داره.. یه جوری اون جو سنگین رو جمعش کردم؛ خودم هم نمیخواستم بهش فکر کنم.. و من اما با آرش یکار خصوصی دارم!! + حامد کلیپ عروسیش رو فرستاده بود؛ اون قسمت رو که منو آرش با " هستی " زنش میرقصیدیم.. فوقالعاده بود.. + اومدن تهران..

برچسب: لاوکی هەڵەبجە,لاوکی کوردی, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 16:33

صفحه بندی